![]() |
![]() |
|
|
بمب اتمی اول به نام پسرک (به انگلیسی: Little Boy) توسط یک هواپیمای بمب افکن به نام انولا گی (به انگلیسی: Enola Gay) بر روی هیروشیما انداخته شد. این گرمای عظیم هر چیزی را تا شعاع یک و نیم کیلومتری مرکز اصابت بمب بطور کلی ذوب نمود. مردمی که از دور دست انفجار «پسرک» را در آسمان هیروشیما مشاهده کردند میگفتند که خورشید دیگری را در آسمان دیدهاند. دو سوم ساختمانهای هیروشیما از جمله کارخانههای فولادسازی و صنعتی چون میتسوبیشی در اثر این بمباران نابود شدند.
تنها چیزی که از شهر باقی ماند ساختمان تالار ترویج صنعتی استانی هیروشیما بود که انفجار، بالای گنبد این بنا رخ میدهد و به خاطر قرار گرفتن در کانون مرکزی انفجار، کاملاً ویران نشد.
ورود شوروی به جبهه جنگ اقیانوس آرام باعث شد که دولت آمریکا مصمم شود هرچه سریعتر جنگ را به نفع خود و بدون مشارکت شوروی خاتمه دهد. در این راستا استفاده بیشتر از سلاح هستهای سادهترین راه فشار بر ژاپن بود، و نیروهای مسلح آمریکا برای استفاده مجدد از بمب هستهای نیازی به مجوز جدید دولت نداشتند؛ زیرا مجوزی که ترومن برای حمله اتمی صادر کرده بود اجازه استفاده از بمبهای جدید را میداد. بر اساس اطلاعات هواشناسی نیروی هوایی آمریکا، بازهٔ زمانی مساعد برای حمله دوم به ژاپن سه روز پس از حمله اول پدیدار میشد و باید از این بازه حداکثر استفاده به عمل میآمد. هدف بعدی برای بمباران هستهای، شهر "کوکورا" بود که صنایع گسترده نظامی و اسلحهسازی در آن وجود داشت. در ابتدای ماموریت بر اساس گزارش هواشناسی، دید مناسبی برای هدفگیری بر فراز کوکورا وجود داشت. اما وقتی هواپیمای بمبافکن به حدود منطقه مورد نظر رسید، تمام آسمان شهر با دود و غبار پوشیده شده بود و امکان پیدا کردن هدف را از میان برده بود. علاوه بر دید کم، پدافند هوایی و ظاهر شدن هواپیماهای شکاری ژاپن مساله را کمی بغرنج کرده بود. بدین ترتیب در تاریخ پنجشنبه ۹ اوت ۱۹۴۵ میلادی، بمب دیگری به نام «مرد چاق» (به انگلیسی: Fat Man) بر روی شهر ناکازاکی انداخته شد.
دُرناهای کاغذی مجسمهٔ ساداکو در این پارک به یاد دختر ۱۲ سالهای به نام ساداکو ساساکی برپا شده که پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمد ولی در اثر تشعشعات رادیواکتیو باقیمانده از انفجار، دچار سرطان خون شد و درگذشت. ساداکو ساساکی روی درنایش مینوشت: من «صلح» را روی بال تو مینویسم تا تو به همه جهان پرواز کنی... . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:13 توسط NC |
|
|
پدر جراحی مغز و اعصاب مدرن نام بسیاری از بیماریها و اختلالات پزشکی، در واقع همان نام پزشک کشفکننده بیماری است. غالبا ما بیتفاوت از کنار این نامها عبور میکنیم و فراموش میکنیم که در ورای این اسم و اصطلاح، پزشکی وجود داشته که سالهای زیادی از عمر خود را وقف مطالعه بیماری و پیدا کردن درمانی برای آن کرده است. هر پزشکی با بیماری کوشینگ آشناست، ولی شاید کمتر به این مسئله فکر کرده باشد که این بیماری که در نتیجه ازدیاد هومون کورتیزول در بدن ایجاد میشود، به چه دلیل این نام را گرفته است. هاروی ویلیام کوشینگ در هشتم آوریل سال ۱۸۶۹ در کلیولند اوهایو به دنیا آمد، پدر او پزشک بود و او کوچکترین فرزند در میان ۱۰ خواهر و برادرش بود. او در سال ۱۸۹۵، از دانشکده پزشکی هاروارد فارغالتحصیل شد و زیر نظر جراح مشهوری بهنام «ویلیام استیورات هالستد»، در بیمارستان جان هاپکینز جراحی آموخت. هاروی کوشینگ را پدر جراحی مغز و اعصاب مدرن میدانند. وی در سالهای اولیه قرن بیستم سعی کرد شیوهها و ابزارهایی برای جراحی مغز به وجود آورد، در نتیجه مساعی او بود که رشتهای به نام جراحی مغز و اعصاب به وجود آمد. قبل از کوشینگ، تومورهای مغز اغلب غیرقابل عمل در نظر گرفته میشدند و آمار مرگ و میر بیمارانی که در طی اعمال جراحی، جمجمه آنها باز میشد، حدود ۹۰ درصد بود. ولی اقدامات کوشینگ میزان مرگ و میر کلی در طی اعمال جراحی مغز را به کمتر از ۱۰ درصد رساند. کوشینگ تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۳۷، دوهزار تومور مغز را برداشت. کوشینگ، پزشک پیشگامی بود که از ابداع شیوههای جدید به منظور رسیدن به اهدافش، واهمهای نداشت. دلیل اصلی بالا بودن میزان مرگ بیماران قبل از کوشنگ، از دست دادن خون زیاد حین عمل بود. مغز، حدود ۶۰۰ کیلومتر عروق خونی دارد و بنابراین خونریزی از آن در صورت عدم استفاده از شیوههای مناسب اجتنابناپذیر است. کوشینگ با استفاده از سیمهایی که در منزل داشت، قلابهایی درست کرده بود که میتوانست با فشردن آنها در هنگام خونریزی، مقدار خونریزی را کم کند. کوشینگ از گیرهها یا کلمپهای شریانی برای کم کردن خونریزی استفاده میکرد. او در سال ۱۹۱۱ نخستین کلیپ شریانی را درست کرد که به گیره نقرهای یا گیره کوشینگ موسوم شد. البته کوشینگ فرصت نکرد که از این کلیپها استفاده کند، نخستین بار «والتر دندی» یکی از دانشجویان او در سال ۱۹۳۷ از این کلیپها در طی جراحی یک آنوریسم استفاده کرد. کوشینگ جزو نخستین پزشکانی بود که از اشعه ایکس برای بررسی تومورهای مغزی بهره میبرد، او همچنین از تحریکات الکتریکی برای بررسی قشر حسی مغز استفاده میکرد. بیماری کوشینگ: کوشینگ در سال ۱۹۱۲، پژوهشی در مورد یکی از بیماریهای غده هیوفیز به نام سندرم polyglandular انجام داد. وی نتایج این تحقیق را در سال ۱۹۳۲ در مقالهای با عنوان «آدنومای بازوفیل غده هیوفیز و تظاهرات بالینی بازوفیلیسم هیپوفیز» منتشر کرد. بسیاری کوشینگ را بزرگترین جراح مغز قرن بیستم میدانند، اما کوشینگ فقط پزشکی نمیکرد، بلکه نویسنده خوبی هم محسوب میشد. زمانی که او در دانشکده پزشکی جان هاپکینز بود، با «سر ویلیام اوسلر» -پدر پزشکی مدرن- آشنا شد، بیوگرافیای که او در مورد اوسلر نوشت باعث شد که در سال ۱۹۲۶، جایزه پولیتزر به او اهدا شود. به علاوه او طراح خوبی او هم بود و میتوانست بعد از عملهایش، طرحهای خوبی در مورد تومورها و شیوه عمل آنها بکشد: کوشینگ به تاریخ پزشکی هم علاقمند بود و کلکسیونی از کتابهای تاریخی پزشکی داشت. او به خصوص به کارهای یک آناتومیست و پزشک بلژیکی به نام «آندرهآس واسلیوس» علاقمند بود. در هفتم اکتیر سال ۱۹۳۹، در زمانی که کوشینگ یکی از کتابهای قطور واسلیوس را بلند کرده بود تا مشغول تحقیق روی طراحیهای او شود، دچار سکته قلبی شد و درگذشت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:44 توسط NC |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
متنوع و گوناگون داستان عکس |
| نویسندگان |
|
NC فاطمه |
| پیوندها |
|
منتظر بسم الله الرحمن الرحيم بهترين برنامههاي بروز شده دنيا |
|
RSS
|